ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

52

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

برهنه كن و در كشتن آنها نزد خداوند تقرب بجوى . من جد خود عباس را در خواب ديدم كه به من دو شمشير داد تا با آن دو شمشير دوگانه‌پرستان را بكشم . چون هادى بمقام خلافت رسيد گفت : من اين گروه را خواهم كشت . دستور داد هزار چوب دار نصب كنند ولى پس از دو ماه مرد . گفته شد : عيسى بن داب در علم و ادب و شيرين سخنى از تمام اهل حجاز بهتر و داناتر بود او نزد مهدى مقرب شده بود و كسى قبل از او مانند مقام وى را احراز نكرده بود . او در محضر خليفه بر حسب دستور خليفه بر وساده تكيه مىداد كه هر گاه وارد مىشد هادى فرمان مىداد كه پشتى براى او بگذارند چنين كارى را براى هيچ كس نمىكرد . به او مىگفت : من هميشه روز شب ميل دارم وقت خود را با تو بگذرانم و ميل ندارم بجز از تو كسى را ببينم . روزى براى او سى هزار دينار حواله داد كه آن مبلغ ( گزاف ) يكباره به او داده شود . روز بعد ابن داب پيشكار خود را فرستاد كه مبلغ را دريافت كند . حاجب به او گفت : اين كار به عهده منست بايد نزد صاحب ديوان و مهردار به روى او رفت و كارى انجام نداد برگشت و بابن داب خبر داد ابن داب گفت صرف نظر كن روزى هادى در كاخ بلند كه مشرف بر شهر بود نشسته مراقب رفت و آمد مردم بود ديد ابن داب با يك غلام مىآيد حرانى ( نديم او ) را گفت : با اينكه ما بابن داب نعمت و انعام داديم هنوز وضع خود را تغيير نداده است و هنوز اثر نعمت ما بر او ظاهر نشده است حرانى گفت : اگر اجازه دهى من اشاره كنم . هادى گفت : نه خود او بهتر مىداند كه چه حالى بايد داشته باشد . چون ابن داب رسيد و آغاز سخن نمود هادى با اشاره و كنايه وضع او را بيان كرد و گفت : جامه تو نو نيست و حال اينكه زمستان آمده و بايد جامه نو بپوشى گفت : تنگدستى مانع تجديد لباس مىباشد . گفت : چگونه است و حال اينكه ما به تو انعام داديم كه كار و حال خود را بهبودى بخشى . گفت : چيزى به من نرسيده . هادى خزانه دار مخصوص را احضار كرد و